تبليغاتX
متيل

متيل

جشن داستان متيل

 

جهت اطلاع

 

متیل (جشن ملی داستان کوتاه )به زودی برگزار 

 

  می شود

 

خبرهای جدید را همین روزها به اطلاع میرسانیم

 

انجمن داستان استان کهگیلویه وبویراحمد

+ نوشته شده در  88/04/15ساعت 20:55  توسط م . افسر  | 

شعر طاهراکوانیان

كارون رنگ پريده عادت داشت
از ليوان هاي لب شكسته آب بخورد
و هميشه حاشيه اش خوني بود
همه ي كتاب هاي سر به زير هم اين طور نوشته اند.
اروند اما تا فرق سرچشمه خوني شد
از دست ماهياني كه سينه به سينه
براي ضرب المثل قديمي نقشه نكشيدند
رود بي سر و پا براي خودش كسي نمي شود
تا كوه هاي سر به هوا
مثل برف ديدنشان يكديگر را زخمي نبينند.
+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 22:24  توسط م . افسر  | 

شعر م.افسر

نهنگ بی سرزمین۱

افتاده از آبشار سینه های تو به خاک

عبوس

عبوس برادران ناتنی

تنیده شدم میان این همه سنگ

نه زمستان به خوابم آمد

نه  خواب این همه زمستان به من می آید

تنها تو آمده ای

شلاق به دست نشسته ای بر گرده ام

آفتاب بی چشم

به من نیامده بود

که دریا بالاتر بیاید

بالا

بالا

بیاورد تمام

فلس های بی فصول تورا

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 21:57  توسط م . افسر  | 

شعر یاسراکبری

و یک که لاغر است...

برای دکتر «کیومرث منشی زاده»، به پاس  o√

 

اصلاً از این به بعد، عدد بی عدد... خفه

گاوی که توی مسأله ها می چرد خفه

 

دندانه های «سی وسه» را کرم خورده است

«78» بی سرو ته، نابلد، خفه

 

خالی ست پشت یک ، همه در رفته اند، وای

منفی و صفر، کلّ رفیقان بد، خفه

 

و یک که لاغر است و پایش شکسته است

بالای دار می رود می شود خفه

 

این به بعد جذر همه هیچ می شود

جزر و جزیره، زاری دریا و مد...خقه

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 21:51  توسط م . افسر  | 

- متيل در ادبيات بومي استان كهگيلويه و بويراحمد  به معناي قصه ، حكايت ، داستان كوتاه ، روايت و ... به كار مي رود كه در واقع تغيير يافته ي واژه ي « متل » در ادبيات فارسي مي باشد . با توجه به ايجاز و مختصر بودن آن و بار معنايي كلمه ي متيل و همچنين بومي بودن و قابل فهم بودن آن براي تمامي هموطنان از ميان اسامي پيشنهادي براي جشنواره واژه متيل با موافقت اكثريت هنرمندان استان انتخاب و به عنوان نام رسمي جشنواره انتخاب گرديد .

2- تلاش هنرمندان ادبيات داستاني استان بر اين است كه ضمن ثبت لوگو ، تنديس و پوستر جشنواره متيل در اداره ثبت اختراعات . و كسب تجربه هاي بيشتر ، اين جشن ملي تبديل به جايزه اي معتبر و در خور شأن ادبيات داستاني كشور تبديل شود .

3- انجمن داستان استان كهگيلويه و بويراحمد بر آن است كه برندگان كشوري و داوران جشنواره را به عنوان اعضاي افتخاري خود پذيرفته و از اين طريق بابي به سوي تعامل بيشتر در حوزه ي  داستان نويسي در كشور عزيزمان باز كند .

 

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 21:43  توسط م . افسر  | 

نگاه خیره قربانی(محمد رضایی راد)


 

قربانی هیچ سلاحی جز نگاهش ندارد. این عادت قربانی­ست که در لحظه­ی قربانی شدن به قربانی­کننده­اش چشم بدوزد. قربانی همه­ی نیروی خود در این نگاهِ خیره متمرکز می­کند و به سمت قربانی­کننده پرتاب می­کند. از همین روست که چشمان اعدامی را می­بندند، تا مانع چشم دوختن او به جوخه­ی اعدام شوند. نگاه، آخرین و تنها سلاح قربانی است. سلاحی که قربانی­کننده را فرومی­شکند. قربانی­کننده دیگر توانِ نگریستن به قربانی را ندارد. اگر از این زاویه بنگریم، جدال قربانی و قربانی­کننده، ستیزه­ی نگاه­هاست. قربانی می­خواهد خیره بماند، قربانی­کننده می­خواهد نگاه قربانی را بگرداند. این نگاه خیره، رابطه­ی سلطه­گرانه­ی قربانی­کننده و قربانی را مخدوش می­کند. قربانی­کننده از جایگاه فاعلی به مرتبه­ی انفعال نزول می­کند. تاکنون قربانی ابژه­ی قربانی­کننده بود، او می­توانست هر خواسته­ای را بر تن و روح قربانی اعمال کند، اکنون اما از طریق همین نگاه، سوژه به ابژه­یِ ابژه­ی خود بدل شده است.

مدتی پیش کلیپی دیدم با صدای محسن نامجو که شعری از حافظ را می­خواند (زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم...). موضوع این کلیپ، زهرا امیرابراهیمی بود، دختری که همین یک سال و نیم پیش اجتماعِ محترم او را عریان کرد و به نهانی­ترین لحظه­ی زندگیش چنگ انداخت و بدان چشم دوخت. فیلم خصوصیِ زهرا امیرابراهیمی پرفروش­ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است.  موضوع قربانی در آن فیلم همین نگاه کردن بود. قربانی­کنندگان به قربانی و خلوت او چشم­ دوخته بودند. او از طریق همین نگاهِ خیره قربانی شده بود. در این کلیپ او  هم همین کار را می­کند؛ تنها به دوربین (و به تماشاگران) نگاه می­کند، همین. اما همین ترفند ساده بدل به بازی پیچیده­ای می­شود. قربانی از همین طریق فرصت می­یابد به قربانی­کنندگانش خیره شود.آن­ها که از سر کنجکاوی و شاید همان اشتیاق پیشین به کلیپ نگاه می­کنند، ناگهان درمی­یابند که بازی خورده­اند؛ در دام افتاده­اند و به اسارتِ نگاهِ قربانی درآمده­اند. زهرا امیرابراهیمی با همین نگاه ساده، اجتماع محترم را عریان می­کند. (رابطه­ی عریان­گرانه واژگون می­شود. عریان­شده به عریان­کننده، و برملاشده به برملاکننده بدل شده است). این نگاه ساده به یاد جامعه­ی محترم می­آورد که چگونه به سرعت و یک­باره استعدادهای سرکوب­شده­ و نیّاتِ تیره­اش را رها کرد و از زهرا امیرابراهیمی ابزاری ساخت برای تسکین بیماریِ چشم­چرانی و نگریستن به خلوت دیگری، و از آن فراتر، سلاحی ساخت برای تأکیدِ بر پاکدامنی خویش. اما این پاکدامنی تنها از طریق نگریستن به تردامنی دیگری ساخته می­شد و پس اکنون این پاکدامنیِ مصنوع را تنها می­توان از طریق نگریستنی واژگون  تردامن کرد؛ و این کاری­ست که نگاه قربانی می­کند. این نگاه به یاد ما می­آورد که چگونه اجتماعِ محترم به یک باره زرد شد - نمی­گویم سیاه، زیرا کنش اجتماع در آن لحظه بیش از سیاه­کاری، بر ابتذال و زرداندیشی استوار بود، بر میل پنهانِ چشم دوختن به خلوت­های نهان، و از آن موضوعی برای پچپچه ساختن، و ابزاری ساختن برای صورت­بخشیدن به اسطوره­ی پاکدامنی.

اما نگاه خیره­ی قربانی مانع فراموشی می­شود و فراموشکاری ویژگی دیگر رابطه­ی قربانی و   قربانی­کننده است. قربانی­کننده میل دارد هر چه زودتر قربانی­اش را فراموش کند. اجتماع محترم با فراموش­کردن زهرا امیرابراهیمی به او لطف می­کند و اجازه می­دهد که به زندگی­اش ادامه دهد، اما زیستنی در خفا، زیرا هرگونه آشکارگی، این پاکدامنی را می­آلاید و در واقع قربانی را باز به یاد قربانی­کننده می­آورد. پس راه چاره تبعید قربانی به همان خلوتی­ست که پیش از این یک بار تمام پرده­های آن دریده شده بود، و اکنون اجتماعِ محترم، از سر لطف، پرده در پرده آن را برای قربانی محفوظ می­سازد.

امروز زهرا امیرابراهیمی موضوعی فراموش شده است. «باید گذاشت زندگی­اش را بکند» یا در واقع باید گذاشت جامعه خود را از طریق فراموش ساختن او ترمیم کند. در واقه این اجتماع محترم است که می­خواهد با فراموشی قربانی زندگی­اش را بکند. امروز اگر سراغ او را از سی­دی­فروشی­های کنار خیابان بگیرید، می­بینید که او از دور خارج شده است و در عوض  سی­دی­ها و بلوتوس­ها پر است از آدم­های بی­نام و نشانی که خلوت نهانی­شان به حراج گذاشته شده است. اما قربانی میل به آشکارگی دارد، او می­خواهد همواره خود را برای قربانی­کننده­اش زنده نگاه دارد. زهرا امیرابراهیمی برای ابد دیگر خلوتی ندارد، بنابراین تنها کاری که برای او باقی مانده است بیرون آمده از خلوت ظاهری و چنگ انداختن بر خلوت قربانی­کنندگان است. در کلیپ قربانی تنها نگاه می­کند، با چشمانی معصوم و ته لبخندی بر لب. این بهترین انتقامی­ست که او از قربانی­کنندگانش گرفته است.

 


       

 

  

 

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 21:38  توسط م . افسر  | 

اطلاعیه

« جشنواره سراسري داستان كوتاه متيل با حمايت اداره فرهنگ استان برگزار مي شود»

 

روز دوشنبه 23/2/87 جلسه اي در اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان با حضور داستان نویسان و جناب آقاي آشنا مديركل ارشاد برگزار شد.

در ابتداي اين جلسه هنرمندان داستان نويس استان به تشريح معضلات و نيازهاي خود در حوزه ي ادبيات داستاني پرداختند و ضمن اشاره به اين كه جشنواره ي متيل تنها جشنواره سراسري (كل كشور) در استان مي باشد، حمايت اداره فرهنگ از اين جشنواره راخواستار و آمادگي خود را جهت برگزاري آن به بهترين وجه، شدند.

آقاي آشنا ضمن استقبال از اين حركت خوب هنرمندان داستانويس استان و حمايت آنان، خواهان ارتباط بيشتر داستانويسان با اداره ي فرهنگ و تشكيل و راه اندازي انجمن داستان و استقلال آن شدند.

وي ضمن تأكيد براين نكته كه در تمام دنيا اين خود هنرمندان هستند كه با تقويت بينش خود و پشتكار و استمرار فعاليت، پله هاي ترقي را طي مي كنند و فرهنگ ها را مي سازند، از اين هنرمندان خواست كه تلاش خود را مضاعف كرده و انجمن داستان را از پسرخواندگي انجمن شعر خارج كنند.

اين جلسه كه به درخواست هنرمندان ادبيات داستاني برگزار شده و براي برگزاري هرچه بهتر جشنواره متيل انجام گرفت، با صحبت هاي سركار خانم ممبيني كارشناس ادبيات ورابط ادره فرهنگ خاتمه يافت، ايشان ضمن انتقال خواسته هاي هنرمندان به آقاي آشنا خواستار استقلال آنان و عدم دخالت انجمن هاي ديگر در شكل گيري برنامه هاي انجمن داستان شد. خانم ممبيني با تأكيد بر توانايي هاي بالاي هنرمندان ادبيات داستاني اظهار اميدواري كردند كه جشنواره متيل مي تواند در بهترين شكل و منحصر به فرد اجرا شود.

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 21:15  توسط م . افسر  |