جهت اطلاع
متیل (جشن ملی داستان کوتاه )به زودی برگزار
می شود
خبرهای جدید را همین روزها به اطلاع میرسانیم
انجمن داستان استان کهگیلویه وبویراحمد
جشن داستان متيل
جهت اطلاع
متیل (جشن ملی داستان کوتاه )به زودی برگزار
می شود
خبرهای جدید را همین روزها به اطلاع میرسانیم
انجمن داستان استان کهگیلویه وبویراحمد
نهنگ بی سرزمین۱
افتاده از آبشار سینه های تو به خاک
عبوس
عبوس برادران ناتنی
تنیده شدم میان این همه سنگ
نه زمستان به خوابم آمد
نه خواب این همه زمستان به من می آید
تنها تو آمده ای
شلاق به دست نشسته ای بر گرده ام
آفتاب بی چشم
به من نیامده بود
که دریا بالاتر بیاید
بالا
بالا
بیاورد تمام
فلس های بی فصول تورا
و یک که لاغر است...
برای دکتر «کیومرث منشی زاده»، به پاس o√
اصلاً از این به بعد، عدد بی عدد... خفه
گاوی که توی مسأله ها می چرد خفه
دندانه های «سی وسه» را کرم خورده است
«78» بی سرو ته، نابلد، خفه
خالی ست پشت یک ، همه در رفته اند، وای
منفی و صفر، کلّ رفیقان بد، خفه
و یک که لاغر است – و پایش شکسته است
بالای دار می رود می شود خفه
این به بعد جذر همه هیچ می شود
جزر و جزیره، زاری دریا و مد...خقه
- متيل در ادبيات بومي استان كهگيلويه و بويراحمد به معناي قصه ، حكايت ، داستان كوتاه ، روايت و ... به كار مي رود كه در واقع تغيير يافته ي واژه ي « متل » در ادبيات فارسي مي باشد . با توجه به ايجاز و مختصر بودن آن و بار معنايي كلمه ي متيل و همچنين بومي بودن و قابل فهم بودن آن براي تمامي هموطنان از ميان اسامي پيشنهادي براي جشنواره واژه متيل با موافقت اكثريت هنرمندان استان انتخاب و به عنوان نام رسمي جشنواره انتخاب گرديد .
2- تلاش هنرمندان ادبيات داستاني استان بر اين است كه ضمن ثبت لوگو ، تنديس و پوستر جشنواره متيل در اداره ثبت اختراعات . و كسب تجربه هاي بيشتر ، اين جشن ملي تبديل به جايزه اي معتبر و در خور شأن ادبيات داستاني كشور تبديل شود .
3- انجمن داستان استان كهگيلويه و بويراحمد بر آن است كه برندگان كشوري و داوران جشنواره را به عنوان اعضاي افتخاري خود پذيرفته و از اين طريق بابي به سوي تعامل بيشتر در حوزه ي داستان نويسي در كشور عزيزمان باز كند .
قربانی هیچ سلاحی جز نگاهش ندارد. این عادت قربانیست که در لحظهی قربانی شدن به قربانیکنندهاش چشم بدوزد. قربانی همهی نیروی خود در این نگاهِ خیره متمرکز میکند و به سمت قربانیکننده پرتاب میکند. از همین روست که چشمان اعدامی را میبندند، تا مانع چشم دوختن او به جوخهی اعدام شوند. نگاه، آخرین و تنها سلاح قربانی است. سلاحی که قربانیکننده را فرومیشکند. قربانیکننده دیگر توانِ نگریستن به قربانی را ندارد. اگر از این زاویه بنگریم، جدال قربانی و قربانیکننده، ستیزهی نگاههاست. قربانی میخواهد خیره بماند، قربانیکننده میخواهد نگاه قربانی را بگرداند. این نگاه خیره، رابطهی سلطهگرانهی قربانیکننده و قربانی را مخدوش میکند. قربانیکننده از جایگاه فاعلی به مرتبهی انفعال نزول میکند. تاکنون قربانی ابژهی قربانیکننده بود، او میتوانست هر خواستهای را بر تن و روح قربانی اعمال کند، اکنون اما از طریق همین نگاه، سوژه به ابژهیِ ابژهی خود بدل شده است.
مدتی پیش کلیپی دیدم با صدای محسن نامجو که شعری از حافظ را میخواند (زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم...). موضوع این کلیپ، زهرا امیرابراهیمی بود، دختری که همین یک سال و نیم پیش اجتماعِ محترم او را عریان کرد و به نهانیترین لحظهی زندگیش چنگ انداخت و بدان چشم دوخت. فیلم خصوصیِ زهرا امیرابراهیمی پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. موضوع قربانی در آن فیلم همین نگاه کردن بود. قربانیکنندگان به قربانی و خلوت او چشم دوخته بودند. او از طریق همین نگاهِ خیره قربانی شده بود. در این کلیپ او هم همین کار را میکند؛ تنها به دوربین (و به تماشاگران) نگاه میکند، همین. اما همین ترفند ساده بدل به بازی پیچیدهای میشود. قربانی از همین طریق فرصت مییابد به قربانیکنندگانش خیره شود.آنها که از سر کنجکاوی و شاید همان اشتیاق پیشین به کلیپ نگاه میکنند، ناگهان درمییابند که بازی خوردهاند؛ در دام افتادهاند و به اسارتِ نگاهِ قربانی درآمدهاند. زهرا امیرابراهیمی با همین نگاه ساده، اجتماع محترم را عریان میکند. (رابطهی عریانگرانه واژگون میشود. عریانشده به عریانکننده، و برملاشده به برملاکننده بدل شده است). این نگاه ساده به یاد جامعهی محترم میآورد که چگونه به سرعت و یکباره استعدادهای سرکوبشده و نیّاتِ تیرهاش را رها کرد و از زهرا امیرابراهیمی ابزاری ساخت برای تسکین بیماریِ چشمچرانی و نگریستن به خلوت دیگری، و از آن فراتر، سلاحی ساخت برای تأکیدِ بر پاکدامنی خویش. اما این پاکدامنی تنها از طریق نگریستن به تردامنی دیگری ساخته میشد و پس اکنون این پاکدامنیِ مصنوع را تنها میتوان از طریق نگریستنی واژگون تردامن کرد؛ و این کاریست که نگاه قربانی میکند. این نگاه به یاد ما میآورد که چگونه اجتماعِ محترم به یک باره زرد شد - نمیگویم سیاه، زیرا کنش اجتماع در آن لحظه بیش از سیاهکاری، بر ابتذال و زرداندیشی استوار بود، بر میل پنهانِ چشم دوختن به خلوتهای نهان، و از آن موضوعی برای پچپچه ساختن، و ابزاری ساختن برای صورتبخشیدن به اسطورهی پاکدامنی.
اما نگاه خیرهی قربانی مانع فراموشی میشود و فراموشکاری ویژگی دیگر رابطهی قربانی و قربانیکننده است. قربانیکننده میل دارد هر چه زودتر قربانیاش را فراموش کند. اجتماع محترم با فراموشکردن زهرا امیرابراهیمی به او لطف میکند و اجازه میدهد که به زندگیاش ادامه دهد، اما زیستنی در خفا، زیرا هرگونه آشکارگی، این پاکدامنی را میآلاید و در واقع قربانی را باز به یاد قربانیکننده میآورد. پس راه چاره تبعید قربانی به همان خلوتیست که پیش از این یک بار تمام پردههای آن دریده شده بود، و اکنون اجتماعِ محترم، از سر لطف، پرده در پرده آن را برای قربانی محفوظ میسازد.
امروز زهرا امیرابراهیمی موضوعی فراموش شده است. «باید گذاشت زندگیاش را بکند» یا در واقع باید گذاشت جامعه خود را از طریق فراموش ساختن او ترمیم کند. در واقه این اجتماع محترم است که میخواهد با فراموشی قربانی زندگیاش را بکند. امروز اگر سراغ او را از سیدیفروشیهای کنار خیابان بگیرید، میبینید که او از دور خارج شده است و در عوض سیدیها و بلوتوسها پر است از آدمهای بینام و نشانی که خلوت نهانیشان به حراج گذاشته شده است. اما قربانی میل به آشکارگی دارد، او میخواهد همواره خود را برای قربانیکنندهاش زنده نگاه دارد. زهرا امیرابراهیمی برای ابد دیگر خلوتی ندارد، بنابراین تنها کاری که برای او باقی مانده است بیرون آمده از خلوت ظاهری و چنگ انداختن بر خلوت قربانیکنندگان است. در کلیپ قربانی تنها نگاه میکند، با چشمانی معصوم و ته لبخندی بر لب. این بهترین انتقامیست که او از قربانیکنندگانش گرفته است.
« جشنواره سراسري داستان كوتاه متيل با حمايت اداره فرهنگ استان برگزار مي شود»
روز دوشنبه 23/2/87 جلسه اي در اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان با حضور داستان نویسان و جناب آقاي آشنا مديركل ارشاد برگزار شد.
در ابتداي اين جلسه هنرمندان داستان نويس استان به تشريح معضلات و نيازهاي خود در حوزه ي ادبيات داستاني پرداختند و ضمن اشاره به اين كه جشنواره ي متيل تنها جشنواره سراسري (كل كشور) در استان مي باشد، حمايت اداره فرهنگ از اين جشنواره راخواستار و آمادگي خود را جهت برگزاري آن به بهترين وجه، شدند.
آقاي آشنا ضمن استقبال از اين حركت خوب هنرمندان داستانويس استان و حمايت آنان، خواهان ارتباط بيشتر داستانويسان با اداره ي فرهنگ و تشكيل و راه اندازي انجمن داستان و استقلال آن شدند.
وي ضمن تأكيد براين نكته كه در تمام دنيا اين خود هنرمندان هستند كه با تقويت بينش خود و پشتكار و استمرار فعاليت، پله هاي ترقي را طي مي كنند و فرهنگ ها را مي سازند، از اين هنرمندان خواست كه تلاش خود را مضاعف كرده و انجمن داستان را از پسرخواندگي انجمن شعر خارج كنند.
اين جلسه كه به درخواست هنرمندان ادبيات داستاني برگزار شده و براي برگزاري هرچه بهتر جشنواره متيل انجام گرفت، با صحبت هاي سركار خانم ممبيني كارشناس ادبيات ورابط ادره فرهنگ خاتمه يافت، ايشان ضمن انتقال خواسته هاي هنرمندان به آقاي آشنا خواستار استقلال آنان و عدم دخالت انجمن هاي ديگر در شكل گيري برنامه هاي انجمن داستان شد. خانم ممبيني با تأكيد بر توانايي هاي بالاي هنرمندان ادبيات داستاني اظهار اميدواري كردند كه جشنواره متيل مي تواند در بهترين شكل و منحصر به فرد اجرا شود.